|
|
|
|
|
گفتم تو شیرین منی ... گفتا تو فرهادی مگر
گفتم خرابت می شوم ...گفتا تو آبادی مگر
گفتم ز کویت می روم ... گفتا تو آزادی مگر
گفتم فراموشم مکن ... گفتا تو در یادی مگر
گفتم که خاموشم مکن ... گفتا توفریادی مگر
گفتم که بر بادم مده ... گفتا نه بر بادی مگر |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 15 مهر1385ساعت 20:10 توسط علي
|
|
||
|
|
|
|
|
گر تو پروانه شوی من شمع راهت می شوم
عشق آتش بود و خانه خرابی دارد پیش آتش دل شمع و پر پروانه یکیست ای دل نگفتمت حذر از راه عاشقی ؟ رفتی بسوز این همه آتش سزای توست. مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 10 مهر1385ساعت 16:33 توسط علي
|
|
||
|
|
|
|
|
بزن دل را به دریا و دمی هم شادمانی کن |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 8 مهر1385ساعت 22:16 توسط علي
|
|
||
|
|
|
|||
|
به جهانی ندهم عالم درویشی را که جهان غمکده ای در نظر درویش است
تا بود خون جگر خوان جهان اینهمه نیست آمدی جانم به غربانت ولی حالا چرا گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم! چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی حالی نشد نصیب از این عمر بی حساب
|
||||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 4 مهر1385ساعت 21:3 توسط علي
|
|
||||