و چون موسم امتحانات نزديک شدي، شيخ ما " خواجه علي قلي ابن منصور طوسي ( که درود و سلام خدا بر او باد ) تا اين زمان در سير و سلوک عارفانه بودي و طريقت اهل دل همي مي پيمودي.
دوستان را که نظر در کار او بودندي و شفقت به روزگار او، پندش دادند و او را به معيت بزرگان و جمله شيوخ اهل نظر و صاحبدل به پيست فرستادندي.
باري شيخ به ياد آوردي که جزوه اي در بساط نداشتي و منبع و ماخذي در کار نبودي. پس روي به سوي دوستان و هم کلاسي ها آوردي و به هر سو نظر انداختي تا جزوه اي بدست آوري و در اين طريق دختري که منت نکشیدی و جزوه اي که کپي نگرفتي و زيراکسي هاي دانشگاه از اين کار او بسي سود بردند و دعا به جان استاد کردندي که جزوه اي قطور فرموده.
و چون خواجه از تهيه جزوه فارغ گشت نگاهي به کتب و جزوات انداخت که از هر حيث قطور و از هر جهت غني از مطالب و فضائل و خواجه چون نيک انديشيد خود را از خواندن آن همه جزوه عاجز ديدي.
از دست و زبان که برآيد کز عهده مرورش به در آيد.

ادامه دارد........