تبليغاتX
خرم آن نغمه ...
هرگز از مرگ نهراسیده ام
 بلکه
   هراس من از مرگ مردن در سرزمینی است که مزد گورکن از آزادی آدمی بیشتر باشد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 آبان1386ساعت 12:54  توسط علي  | 

 

باید خیلی کیف داشته باشه.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 آبان1386ساعت 10:17  توسط علي  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 آبان1386ساعت 15:39  توسط علي  | 

 

 

 

به سراغ من اگر می ایید


پشت هیچستانم!


پشت هیچستان جایی است

 
پشت هیچستان رگهای هوا پر قاصدهایی است


که خبر می ارند از گل واشده ی دور ترین بوته خاک


روی شنها هم نقش سم اسبان سواران ظریفی است که صبح


                             به سر تپه ی معراج شقایق رفتند


پشت هیچستان چتر خواهش باز است


تا نسیم عطشی در بن برگی بدود


زنگ باران به صدا می اید


ادم اینجا تنهاست
و در این تنهایی سایه ی نارونی تا ابدیت پیداست....!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 آبان1386ساعت 15:9  توسط علي  | 

 

 

زندگی جز آموختن نیست

هرکجا هستی باش یاد بگیر

یاد بگیر تا تکراری نباشی

یدان زندگی گنجینه ی  پند است

اگر نیاموزیم بی گمان به پندی برای دیگران تبدیل خواهیم شد ...

 

+ نوشته شده در  جمعه 11 آبان1386ساعت 21:51  توسط علي  | 

 

 

ارزش یک چیز گاه در بهره ای نیست که از بدست آوردنش بر میاید ... بلکه ارزش آن در گرو بهایی ست که برای بدست آوردنش پرداخت میشود          

   نیچه

+ نوشته شده در  شنبه 5 آبان1386ساعت 20:19  توسط علي  | 

 

 

یادم میاد وقتی کوچیک بودم ، تقریبا هیچ جنبنده ای از کنار خونه ما با آرامش رد نمی شد. این خاطره هم مال زمانیه که 5 - 6 سالم بوده:
تازه شب شده بود و  ما میخواستیم بریم بیرون. منم که طبق معمول از همه زودتر حاضر میشدم. داشتم اول کوچه قدم میزدم  که  یک گربه  توجه ام رو جلب  کرد. کوچه مون تاریک بود و منم از تاریکی میترسیدم. ولی خیلی وقت بود گربه ندیده بودم.برا همین  با تمام سرعت  دنبالش دویدم. ( با صداهای عجیب و غریب ) خلاصه تا وسطای کوچه گربه هه فرار کرد و لی دید من دست بردار نیستم.
نمیدونم یهو تصمیمش عوض شد و شروع کرد به دنبال کردن من. من که خیلی ترسیده بودم با تمام سرعتم ( تا به حال اون قدر سریع ندویده بودم ) پا به فرار گذاشتم.    حالا با صدای بلند داد میزدم : کمک کمک. وقتی رسیدم سر کوچه نفس راحتی کشیدم. اشکم در اومده بود. ولی دیدم تمام همسایه ها و ... اومدن بیرون و  به من نگاه میکنن.
راستی یک لنگه کفشم رو هم جا گذاشته بودم. از اون به بعد دیگه شبا دنبال گربه نکردم.

+ نوشته شده در  جمعه 4 آبان1386ساعت 11:29  توسط علي  | 

 

 

 

یادمه کوچیک بودم. 5 ساله یا کمتر. من خیلی از نیشابور شنیده بودم. که شهر خیلی قشنگیه، مردمش خیلی مهربونن و...
یک بار خونه منو اذیت کردن. منم که اشکم در اومده بود، گفتم :
من میرم نیشابور، اونجا نیشابوریها بهتر از شما هستن. و لباسامو پوشیدمو و رفتم بیرون. خونه که اصلا باورشون نشده بود من جدی میگم. برا همینم کسی جلومو نگرفت و گفتن خوب برو. با خودشون فکر میکردن من تا سر کوچه میرم و بر میگردم.
حالا منم رفته بودم کنار خیابون اصلی که کنار خونمون بود. ولی نمیدونستم که نیشابور کدوم طرفیه. بعد رفتم یکم تو خیابون مثل بقیه و میخواستم تاکسی سوار شم .  و داد میزدم : نیشابور، نیشابور.  ( اینم بگم که صدام خیلی بلند بود ). یک ربعی  میشد که کنار خیابون بودم. دیگه کم کم خسته شدم بودم.
که یکهو دیدم : یک آدم پیر که شبیه افغانیا بود ( با همون شالی که دور سرش پییده بود، صورتش رو هم پوشونده بود و ادامه شال تا کمرش میرسید) با عصاش یکی بهم زد و گفت : اینجا وانستا یا یک چیزی تو همین رابطه ( با لهجه  افغانی البته) .
منم که خیلی از افغانیا میترسیدم. با خودم گفتم که این دیگه رییس افغانیاس. و پا به فرار گذاشتم.

بعدا فهمیدم پدر بزرگم با یک ملحفه سفید خودشو  این شکلی کرده بوده و منو میخواسته بترسونه.
خداییش خیلی هم ترسیده بودم.

 

+ نوشته شده در  جمعه 4 آبان1386ساعت 11:15  توسط علي  | 

 

                                    
    باز هم آمدی تو بر سر راهم        

              آی عشق میکنی دوباره گمراهم
                                    
         دردا  من جوانی را بسر کردم      

                            تنها  از دیار خود سفر کردم
                                   
    دیریست قلب من از عاشقی سیر است 

                             خسته از صدای زنجیر است

    دریا اولین عشق مرا بردی                            دنیا دم به دم مرا تو آزردی
     دریا سرنوشتم را بیاد آور                              دنیا سرگذشتم را مکن باور

    من غریبی قصه پردازم                                   چون غریقی غرق در رازم
    گمشدم در غربت دریا                                    بی نشان بی هم آوازم
    میروم شبها به ساحلها                                  تا بیابم خلوت دل را
               روی   موج   خسته    دریا                               مینویسم اوج غمها را    


 

+ نوشته شده در  جمعه 4 آبان1386ساعت 10:55  توسط علي  | 

 

 

آقاي عمادالدين باقي پس از تحمل دوره اوليه زندان (كه سه سال به طول انجاميد) در چهار سال گذشته 23 بار به دادگاه احضار يا محاكمه شده كه آخرين آن روز يكشنبه 22 مهرماه 1386 بوده است. در اين جلسه وي به عنوان رئيس‌ هيات‌مديره انجمن دفاع از حقوق زندانيان به اتهام «تبليغ عليه نظام و انتشار اسناد محرمانه دولتي از طريق همايش‌ها و سخنراني‌ها از قول زندانيان بندهاي امنيتي» مورد بازپرسي قرار گرفت و در نهايت رئيس شعبه ششم دادگاه انقلاب اسلامي براي عمادالدين باقي وثيقه‌يي به مبلغ 50 ميليون تومان صادر كرد. وثيقه موردنظر در حال تامين از سوي خانواده بود كه ماموران اجراي احكام زندان اوين در محل شعبه حاضر شدند و اعلام كردند آقاي باقي از سال 1382 تاكنون يك سال حكم تعليقي اجرا نشده دارد كه بايد همين امروز اجرا شود تا ثابت كنند شايعات و تهديدات از پيش طرح شده درباره حتميت بازداشت آقاي باقي در جلسه بازجويي به هر شكل محقق شود.

در عين حال خانواده آقاي باقي از زمان بازداشت وي تاكنون هنوز از محل زندان او اطلاع دقيقي ندارند. تماس اوليه وكيل محترم آقاي باقي با مسوولان پرونده حاكي از آن است كه به‌رغم ادعاي اجراي حكم يك‌ساله آقاي باقي در زندان انفرادي جهت بازجويي به سر مي‌برند. اين در حالي است كه اگر قرار بر اجراي حكم يك‌ساله باشد بايد وي را به زندان عمومي انتقال دهند. و اين از جمله مواردي است كه بر ابهامات پيرامون علت واقعي بازداشت ايشان مي‌افزايد.

منبع : http://www.emadbaghi.com/archives/000971.php#more

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 آبان1386ساعت 21:27  توسط علي  | 

 

اتحادیه اروپا خواهان آزادی فوری دانشجویان پلی تکنیک شد

europa.jpg اتحادیه اروپا روز سه شنبه ۲۳ ماه اکتبر در بیانیه ای نسبت به آنچه «سرکوبی فزاینده آزادی بیان و تشدید محدویت ها بر مطبوعات ایران» خوانده، «عمیقا» ابراز نگرانی کرده و خواهان آزادی فوری عمادالدین باقی، رییس انجمن دفاع از حقوق زندانیان در ایران و سه دانشجوی بازداشت دانشگاه امیر کبیر شده است.
این بیانیه درباره حکم صادره علیه دانشجویان دانشگاه امیر کبیر تاکید کرده است:«این احکام نقض آشکار تعهدات بین المللی ایران در زمینه حقوق بشر است.» این بیانیه که از سوی رییس دوره ای اتحادیه اروپا به نمایندگی از بیست و هفت کشورعضو این اتحادیه صادر شده است مورد حمایت کشورهای غیر عضو نیز، مانند نروژ، ایسلند، اوکراین، مولداوی و جمهوری های یوگسلاوی سابق ، قرار گرفته است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 آبان1386ساعت 12:46  توسط علي  |